عبد الجليل قزوينى رازى

291

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

مذكور باشد ، و از آن بعضى در زبور باشد ، و در آيات و سور قرآن مشهور باشد ؛ خواجه اگر نگويد و ننويسد معذور باشد . و آنچه گفته است كه : « آنچه خالد را بود خود كه را بوده است ؟ » لا شكّ تقيّه كرده است و گر چه تقيّه را منكر است و تقيّه [ را ] باطنيى داند ، و از آن على را مىخواهد ، اوّلا معلوم همهء علماء مسلمانان است كه فتحهاى اسلام و غزوات بزرگ در عهد مصطفى همه بتيغ و قوّت بازوان امام همام بود كه دين و اسلام بوجود او به تمام بود ، باوّل بر عرش خدايش نام بود ، و بر در كعبه بر دوش محمّد « 1 » مقام بود ، و ولادتش در بيت الحرام بود ، و زكوتش در ركوع و قيام بود ، و نققه‌اش در صلوة و صيام بود ، أسد اللّه على أعدائه الضّالّين ، و سيف رسول اللّه على الجاحدين و النّاكثين و المارقين ، خداى را ولى بود ، و مصطفى را وصى بود ، و دين و شريعت را متولّى . پس اگر در عهد خلافت شيخين چون « 2 » خالد وليد بحرب عجم نرفت « 3 » از آن بود كه حوالت احكام شريعت و رجوع مشكلات و بيان معضلات و حدّ اروش « 4 » و جنايات بو بكر و عمر از او پرسيدندى « 5 » و او را ملازمت روضهء نبوّت واجب بود تا خللى بشريعت راه نيابد كه آن كار كه بخالد و امثال خالد برآيد امير المؤمنين را بدان التفات كمتر باشد ، كار او پيكار عمرو باشد بر در مدينه كه أجلّاء صحابه و كبراء مهاجر و انصار را جانها بحلقها « 6 » رسيده باشد وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا * هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالًا شَدِيداً « 7 » پس اگر عمر نرود بحرب عجم معذور باشد ؛ على معذورتر . چون « 8 » اصل نباشد متابعت عمر را بنشايد ، تا اين جمله بخواند و بداند كه بصواب است و بتوفيق ملك وهّاب است . آنگه گفته است : « و چون عمر بو بكر را مىگفت : خالد را از حروب شام

--> ( 1 ) - ح د : « بر دوش محمدش » و براى تحقيق در اين فضيلت و دو فضيلت تالى آن رجوع شود بتعليقهء 120 . ( 2 ) - ح د : « چون » را ندارند . ( 3 ) - ح د : « رفت » . ( 4 ) - اروش جمع ارش است بفتح همزه بمعنى ديهء جراحات . ( 5 ) - ع : « پرسيدند » ح د : « ميپرسيدند » م ندارد . ( 6 ) - ح د : « به حلق » . ( 7 ) - ذيل آيهء 10 و تمام آيهء 11 سورهء مباركهء احزاب . ( 8 ) - ح د : « كه چون » .